مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

842

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و مىگفت : « ذو النون » نزد او وحى مىآورد . عيينة بن حصن به دو ايمان آورد و از او پيروى كرد و او بر ايشان مىخواند : « اين به خاك ماليدن شما خود را و خوار كردن چهره‌هاتان و گشودن دبرهاتان ، براى خدا سودى ندارد . خدا را ايستاده و با عفاف و پاكيزگى ياد كنيد ، چرا كه من گواهى مىدهم كه هميشه كف بر روى خالص هر چيز قرار دارد [ 1 ] . » و مقصود او از اين سخن ركوع و سجود بود . خالد روانه گرديد تا به نزديكى بزاخه رسيد . عكاشة بن محصن و ثابت بن اقرم را به عنوان طلايهء لشكر پيشاپيش فرستاد . طليحه بر اين دو بيرون شد و هر دو را كشت و در اين باره گفته است : شما مىپنداريد كه مردمان هيچ نيكى و سودى ندارند / و هر كه مسلمان نشود مرد نيست . / شبى كه با حملهء خويش ، در آن جولان ، / از ابن اقرم و عكاشهء عيمى [ 2 ] كينه كشيدم . / من براى او بند شمشير را نصب كردم / كه سخن دليران را تكرار مىكرد : « پيكار » / يك روز او را در جلال و زينهار مىديدى / و يك روز در غير آن / دو روز : روزى كه شمشير بر گلوگاهش بود / و روزى كه او را در سايه‌هاى بلند مىديدى . پس خالد در بزاخه فرود آمد و به پيكار با ايشان پرداخت . عيينة بن حصن نزد طليحه آمد و گفت : « آيا ذو النون نزد تو نيامد ؟ » گفت : « چرا ! » گفت : « چه گفت ؟ » گفت : « همانا تو را روزى است كه آغازش از آن تو نيست اما سرانجام گردش آن با توست و سخنى است كه هرگزش فراموش نخواهى كرد . » عيينة گفت : « سخنى خواهد بود كه هرگزش فراموش نخواهى كرد ! » اى بنى فزاره اين مرد دروغگوى است . فرخنده مباد بر او و بر ما . پس عيينة و فزاره به راه خود رفتند و طليحه بر اسب خويش نشست و همسرش نزار را در پشت خود سوار كرد . مردم به دو گفتند : « ما چه كار كنيم ؟ » گفت : « هر كس از شما مىتواند ، همين كارى را بكند كه من كردم . » سپس با خانواده‌اش نجات يافت . به شام رفت و در آنجا اقامت گزيد تا آنگاه كه ابو بكر در گذشت . سپس احرام بسته خارج شد و اسلام آورد ، اسلامى راستين . و در نهاوند كشته شد و دربارهء كشتن عكاشة گفته است : از كشتن ثابت و عكاشة و ابن معبد و آنچه رفت پشيمانم / مصيبت بزرگتر از اينها ، اينكه به عمد از اسلام بازگشتم . / آيا صديق ، اين بازگشت مرا مىپذيرد و اينكه از پس آن كارها دست خود را پيش آورم . / و من از پس آن گمراهى گواهى مىدهم گواهى حق كه در آن هيچ الحادى ندارم : / كه

--> [ 1 ] عبارت متن غلط بود . از روى فتوح البلدان ، ج 1 ، ص 114 ، تصحيح و ترجمه شد . [ 2 ] در فتوح البلدان ، ج 1 ، ص 115 « غنمى » است به جاى عيمى .